السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

431

تفسير الميزان ( فارسي )

معارف دين اصول و قوانين منطق و فلسفه را به كار گيرند ، و توجه نكرده كه اين اشكال عينا به نظريه خودش وارد است ، حال هر جوابى كه او براى دفع اين اشكال تهيه ديده ، ما نيز همان را در پاسخ به اشكالش به منطق و فلسفه ، تحويلش مىدهيم ، مثلا اگر بگويد : فهم حقائق دينى از راه تذكر و تصفيه باطن و تذكر براى همه ممكن است ما نيز مىگوئيم استعمال منطق براى درك حقائق كم و بيش براى هر كس ميسور است ، البته هر كس به مقدار استعدادى كه براى درك حقائق دارد ، و شارع بر هيچ كس واجب نكرده كه همه معارف دينى را درك كند ، هر چند كه از طاقتش بيرون باشد . دليل دوم بر بطلان گفتارش ، اشكال سوم بر نظريه قبلى است ، براى اينكه اين آقايان - مخالف منطق و طرفدار تذكر در همه مقاصدى كه به عنوان تذكر دنبال مىكنند - طريقه منطق را به كار مىبندند كه بيانش در سابق گذشت حتى در استدلالى كه عليه منطق و در رد آن و اثبات طريقه تذكر مىكنند نيز قواعد منطق را به كار مىبندند ، و همين خود در فساد گفتارشان كافى است . اشكال سوم و به عبارت ديگر دليل سوم بر بطلان گفتارشان اين است اگر صرف واقع شدن خطا در يك طريقه دليل بر بطلان آن طريقه باشد ، در طريقه تذكر نيز خطا واقع مىشود ، بلكه در غالب مسائل آن رخ مىدهد ، براى اينكه خودشان اعتراف كرده‌اند كه طريقه تذكر را سلف صالح دنبال مىكردند ، و سلف صالح بودند كه منطق را قبول نداشتند ، خطا و اختلافهايى كه در باره همان سلف صالح نقل شده اندك نيست ، مانند خطاهايى كه صحابه رسول خدا ( ص ) مرتكب شدند ، صحابه اى كه مسلمانان همه بر علم آنان و پيرو كتاب و سنت بودنشان اتفاق دارند و يا حد اقل بيشتر فقهاى آنان را فقيه و عادل مىدانستند ، و نيز مانند عده اى از اصحاب ائمه ( ع ) كه داراى اين صفات بودند ، چون ابو حمزه ثمالى و زراره و أبان و ابى خالد و هشام بن حكم و هشام بن سالم و مؤمن طاق و دو صفوان و غير ايشان كه وجود اختلاف اساسى در بين آنان معروف و مشهور است ، و اين هم معلوم است كه هميشه در بين دو طرف اختلاف حق با يك طرف است ، و طرف ديگر به خطا رفته ، و همچنين غير صحابه از فقها و محدثين و امثال آنان ، چون كلينى و صدوق و شيخ الطائفه و مفيد و مرتضى و غير آنان ( رضوان اللَّه عليهم ) با در نظر گرفتن وجود اختلاف در بين نامبردگان كه به اعتراف اين آقا اهل تذكر بودند ، ديگر چه مزيتى براى اين طريقه نسبت به طريقه منطقىها باقى مىماند ؟ ناگزير بايد براى تشخيص حق از باطل در جستجوى مزيت ديگرى بود ، و غير از تفكر منطقى هيچ مزيت ديگرى يافت نخواهد شد ، نتيجه اينكه پس طريقه منطق طريقه متعين و مرجع يگانه اى